خدایامراببخش...!!!
خدایامراببخش اگرصدایت نمی کنم
فراموشت نکرده ام!
خدایامراببخش اگر چیزی ازتونمی خواهم
همه چیزراازتوگرفته ام!
خدایامراببخش اگرطنابم راگسستم
پوسیده بودمحکم ترش رامی خواهم!
خدایامراببخش اگرآتش عشقت رابااشک هایم بیرون راندم
دارم شعله ورمیشوم!
خدایامراببخش اگرخودپرستم
دروجودم تورایافته ام!
خدایامراببخش اگربه دنیادل بسته ام
درشوره زارش ردتورامی جویم!
خدایامراببخش اگردرعشقت کفرمی گویم
گنجایش این همه رحمتت راندارم!
خدایامراببخش که چشمانم رابسته ام
می خواهم امشب خواب توراببینم...!!!!
[ 91/02/19 ] [ 16:4 ] [ mahsa ]
[
]
از هیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را
ازاوراق سپیدآموختم.
آیاسکوت
روشن ترین واژه ها نیست؟
همیشه درخلوت
مرگ رامجسم دیده ام
آیامرگ
خونسردترین واژه هانیست؟
تاچشم گشوده ام
ازچشم زندگی افتاده ام.
شبی-شایدامشب-
زیرنوریک واژه خواهم نشست
نام خونسردمعشوقه ام را
برحواس پنجگانه ام
خال خواهم کوفت.
وهم زمان
پایین آخرین برگ خاطراطم
خواهم نوشت:
پایان.
(غروب)
[ 91/02/01 ] [ 10:13 ] [ mahsa ]
[
]
تنهایی رادوست دارم...
تنهایی رادوست دارم زیراکه بی وفانیست
تنهایی رادوست دارم زیراعشق دروغی درآن نیست
تنهایی رادوست دارم زیراتجربه اش کرده ام
تنهایی رادوست دارم زیرادرکلبه تنهایی خوددرانتظارخواهم گریست
وانتظارکشیدنم راپنهان خواهم کرد...
[ 91/01/20 ] [ 8:25 ] [ mahsa ]
[
]
you love him
One day if you think absente of one is better that him existence,close your eyes and imagine the moment he is not with you,if your eyes get wet know that you are liar whit yourself and you love him yet
[ 90/12/21 ] [ 20:26 ] [ mahsa ]
[
]

تمام آرزو های خودراورق میزنم ودر کمینگاه امید به ابهام یخ بسته ای مبدل شده ام به کدامین گناه باد هنوز فریادهای عصیان مرا زوزه می کشد؟؟؟
[ 90/12/16 ] [ 9:53 ] [ mahsa ]
[
]
شکلات های دوستی
با یك شكلات شروع شد . من یك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم یك شكلات گذاشتم توی دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . دید كه مرا می شناسد . خندیدم . گفت : « دوستیم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستی كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خندیدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده می شود ، یعنی زندگی پس از مرگ. باز هم با هم دوستیم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستیم .» خندیدم و گفتم :«تو برایش تا هر كجا كه دلت می خواهد یك تا بگذار . اصلأ یك تا بكش از سر این دنیا تا آن دنیا . اما من اصلأ تا نمی گذارم » نگاهم كرد . نگاهش كردم . باور نمی كرد .می دانستم . او می خواست حتمأ دوستی مان تا داشته باشد . دوستی بدون تا را نمی فهمید .
×××
گفت : «بیا برای دوستی مان یك نشانه بگذاریم» . گفتم :«باشد . تو بگذار» . گفت :«شكلات . هر بار كه همدیگر را می بینیم یك شكلات مال تو و یكی مال من ، باشد ؟» گفتم :«باشد»
هر بار یك شكلات می گذاشتم توی دستش ، او هم یك شكلات توی دست من . باز همدیگر را نگاه می كردیم . یعنی كه دوستیم . دوست دوست . من تندی شكلاتم را باز می كردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مكیدم . می گفت :«شكمو ! تو دوست شكمویی هستی » و شكلاتش را می گذاشت توی یك صندوق كوچولوی قشنگ . می گفتم «بخورش» می گفت :«تمام می شود. می خواهم تمام نشود. می خواهم برای همیشه بماند»
صندوقش پر از شكلات شده بود . هیچ كدامش را نمی خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر یك روز شكلات هایت را مورچه ها بخورند یا كرم ها ، آن وقت چه كار می كنی؟» گفت :«مواظبشان هستم » می گفت «می خواهم تا موقعی كه دوست هستیم » و من شكلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم :«نه ، نه ، تا ندارد . دوستی كه تا ندارد.»
×××
یك سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بیست سال شده است . او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شكلات ها را خورده ام . او همه شكلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظی كند . می خواهد برود آن دور دورها . می گوید «می روم ، اما زود برمی گردم» . من می دانم ، می رود و بر نمی گردد .یادش رفت به من شكلات بدهد . من یادم نرفت . یك شكلات گذاشتم كف دستش . گفتم «این برای خوردن» یك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش :«این هم آخرین شكلات برای صندوق كوچكت» . یادش رفته بود كه صندوقی دارد برای شكلات هایش . هر دو را خورد . خندیدم . می دانستم دوستی من «تا» ندارد . مثل همیشه . خوب شد همه شكلات هایم را خوردم . اما او هیچ كدامشان را نخورد . حالا با یك صندوق پر از شكلات نخورده چه خواهد كرد ؟؟؟
[ 90/12/13 ] [ 9:44 ] [ mahsa ]
[
]
مجازات
[ 90/12/03 ] [ 10:46 ] [ mahsa ]
[
]
عید که آمد

عید که آمد
فکری برای آسمان تو خواهم کرد
یادم باشد
روز های آخر اسفند
دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم
وگلدانی
کنار ماهت بگذارم
زندگی
همیشه که این جور پیچ وتاب نخواهد داشت
بدد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی
بایستی
کنار پنجره
وبا درخت وباغچه صحبت کنی
پنهان نمی کنم که پیش ازاین سطرها
"دوستت دارم"را
می خواستم بنویسم
حالا کمی صبر کن
بهار که آمد
فکری برای آسمان تو
وسطر های پنهانی خودم خواهم کرد
[ 90/12/02 ] [ 11:16 ] [ mahsa ]
[
]
؟

I dont know why they call it heart break. It feels like every part of my body is broken too
[ 90/11/20 ] [ 15:44 ] [ mahsa ]
[
]
كوچه
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد ، باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد ، يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ، ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن ، لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ، اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد ، يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ، بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
[ 90/11/20 ] [ 15:22 ] [ mahsa ]
[
]
تورامن چشم در راهم...
تورامن چشم در راهم
شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تورا من چشم در راهم
شباهنگام د رآن دم که برجا مرده ماران خفتگانند
درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
تورامن چشم در راهم...
[ 90/11/16 ] [ 14:55 ] [ mahsa ]
[
]
...
روزی تورابه خدای بهار خواهم سپرد
واز این سرزمین خواهم رفت برای همیشه
روزی دلتنگی هایم را آب روانی خواهم کرد
وتورا به اینآب روان خواهم سپرد
شایدروزی دوباره برگردم
شاید دوباره گذرم به کوچه های خاطره بیفتد
شایدتورا دوباره ببینم شاید
دوباره دلم بخواهدتماشایت کنم
اما نه به خاطر خودت به خاطر خاطره ات
شاید دوباره تمام شوی
دوباره نخواهم ببینمت
دوباره نخواهم بمانم
وشاید دیگرتورانشناسم
تا ابدیت...
[ 90/11/13 ] [ 21:28 ] [ mahsa ]
[
]
تفاوت عشق ودوست داشتن
عشق یعنی اینکه ماباورکنیم یک دل دیگر ارادتمند ماست...
عشق باگذرفصل ها درنوسان است
بادوری به سستی وبانزدیکی به ابتذال می کشد
اما دوست داشتن درورای این هاست
دوست داشتن عالم دیگری دارد...
[ 90/11/13 ] [ 21:8 ] [ mahsa ]
[
]
آب وخاک,بادوآتش
برماسه ها نوشتم:
دریای هستی من
ازعشق توست سرشار
این را به یاد بسپار
برماسه هانوشتی:
ای هم زبان دیرین
این آرزوی پاکیست
اما به بادبسپار
خیزاب تیزبالی
نازونیازمارا
می شست وپاک می کرد
دریا ترانه خوان مست
سربرکرانه می زد
وان آتش نهفته
در مازبانه می زد!
[ 90/11/11 ] [ 18:9 ] [ mahsa ]
[
]
تورا دوست دارم...
تورادوست دارم مثل حس عجیب خاک غریب
تورا دوست دارم مثل عطرشکوفه های سیب
تورادوست دارم عجیب
تورا دوست دارم زیاد
تورا دوست دارم مثل لحظه های خواب ستاره ها
مثل حس غروب دوباره
تورا دوست دارم وقتی می گذری از خودت
تورا دوست دارم عجیب
تورا دوست دارم زیاد
تورا دوست دارم مثل دلتنگی های موقت سفر
مثل حس لطیف وقت سحر
تورا دوست دارم عجیب
تورا دوست دارم زیاد
[ 90/11/11 ] [ 14:22 ] [ mahsa ]
[
]
واكنون در آستانه ظلمت
زمانه به ريشخندايستاده
تامن اش ازبرابربگذرم
ودرسياهي فروشوم
به دريغ چشم برقفادوخته
آنجاكه توايستاده اي.....
[ 90/11/11 ] [ 10:16 ] [ mahsa ]
[
]
نام ناشناس
پنهان شدي ودركلماتم رها شدي
بامن رفيق بودي و از من جداشدي
ديرآمدي به خاطرم اي نام ناشناس
بامن چه دير دوست شدي آشنا شدي
روي لبم نشستي ومن از توبي خبر
چيزي شبيه بوسه شبيه دعاشدي
زيباييت به رنگ صداوسكوت بود
درگل سكوت كردي ودرمن صداشدي
روياي فاتحانه يك قلب نااميد
پايان عاشقانه يك ماجراشدي
[ 90/11/10 ] [ 21:22 ] [ mahsa ]
[
]
بعدمن...
بعد من عالم به شادي مي سپارد روزگار
بازهم خورشيدمي درخشدبرسرهركوهسار
بعد من دشت و دمن پرگل شود از ياسمن
بازهم در كوچه ها آهسته مي آيد بهار
بعد من هرگز نمي ماند نمي ميرد زمان
بعد من مهتاب زيبا مي درخشد همچنان
بعدمن شبگردعاشق بازهم دركوچه هاست
بازهم دل مي برد دلداده اي ابرو كمان
[ 90/11/10 ] [ 15:46 ] [ mahsa ]
[
]
آدم برفی
آدم برفی آب شدوقتی دیدکودک گرسنه ای به هویج دماغش زل زده بود!!!

[ 90/11/07 ] [ 19:19 ] [ mahsa ]
[
]
گاهی دلم از هرچه آدم است می گیرد.گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه می خواهدنه به شگل"دوستت دارم"ویا نه به شکل"بی تومیمیرم"ساده شایدمثل"دلتنگ نباش...فردا روز دیگریست"
[ 90/11/07 ] [ 18:14 ] [ mahsa ]
[
]
باران
عشق رنگ خداست ای باران
عاشقی کیمیاست ای باران
من غریبه اکم غریبه ای تنها
دردمن بی دواست ای باران
گرچه در خود شکسته ام اما
گریه ام بی صداست ای باران
یک نفر بازهم صدایم کرد
این صدا آشناست ای باران
من وتو رهسپار دریاییم
عاشقی سهم ماست ای باران
دل من بازهم بهانه گرفت
شانه هایت کجاست ای باران؟
[ 90/11/07 ] [ 12:1 ] [ mahsa ]
[
]
انقدر دوستت دارم که...
آنقدر دوستت دارم
که هر چه بخواهی همان را بخواهم
اگر بروی شادم
اگر بمانی شادتر
تو را شاد تر می خواهم
با من یا بی من
بی من اما
شادتر اگر باشی
کمی
- فقط کمی -
ناشادم
و این همان عشق است
عشق همین تفاوت است
همین تفاوت که به مویی بسته است
و چه بهتر که به موی تو بسته باشد
خواستن تو تنها يک مرز دارد
و آن نخواستن توست
و فقط يک مرز ديگر
و آن آزادي توست
تو را آزاد مي خواهم
[ 90/11/07 ] [ 11:8 ] [ mahsa ]
[
]
دوگانگی
چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد!این سرزمین را با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد...
[ 90/11/07 ] [ 11:3 ] [ mahsa ]
[
]
یه اعتراف
اعتراف می کنم که گاه گاهی در مقابل مشکلات زندگی آنقدر آزرده میشوم که انسانیتم کم رنگ می شود!
[ 90/11/06 ] [ 17:54 ] [ mahsa ]
[
]
مترسك عاشق

مترسك به گندم گفت:شاهد باش كه مرا براي ترساندن آفريده اند،ولي من تشنه عشق پرنده اي بودم كه سهمش از من گرسنگي بود!!!
[ 90/11/06 ] [ 10:33 ] [ mahsa ]
[
]
آخرین نگاه

درد بزرگي است حرف نگاه هارا پس از جدايي دريابي،وآنگاه كه با دلي زخمي به قفا بنگري سال ها گذشته و كاروان ها رفته اند؛نه نگاهي مانده نه چشمي...
[ 90/11/05 ] [ 19:37 ] [ mahsa ]
[
]
مردن در سکوت

همه از عشق دم میزنندغافل از آنکه عاشقان در سکوت میمیرند...
[ 90/11/04 ] [ 18:13 ] [ mahsa ]
[
]
هرچه بادا باد
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است اما من که به معجزه عشق ایمان دارم می کشم آخرین کبریتم را در بادهرچه بادا باد.....
[ 90/11/04 ] [ 15:47 ] [ mahsa ]
[
]

بهانه های دنیا اورا از یاد من نخواهند برد من اورا در قلبم دارم!!!
[ 90/11/04 ] [ 15:6 ] [ mahsa ]
[
]
ودیعه گرانبهای خدا

باید دیگر شد
تا به یکدیگر شدن رسید
یکدیگرشد
تا به همدیگر شدن رسید
وهمدیگرشد
تا معنای راستین عشق را
که ودیعه گرانبهای خداست
درگنجینه نهاد آدمی یافت....
[ 90/11/04 ] [ 12:12 ] [ mahsa ]
[
]